<Devdocs />
ОтветФотографияچشم باز میکنی و قبل از هر کاری، صفحه گوشی رو روشن میکنی تا ببینی امروز چقدر دلار رفته بالا.
یک انقباض تلخ توی سینه، یک بغض آشنا توی گلو. دیدن اعدادی که با بیرحمی تمام، آرزوهاتو کوچیکتر و دستنیافتنیتر میکنند، روال هر روزت میشن. جوان ایرانی روی یک ترمیلِ بیانتهای قیمتها میدوئه؛ هرچقدر تندتر میدوئه، خط پایان دورتر و سراب پررنگتر میشه.
فرسایش یعنی همین؛ یعنی ببینی تمام تلاشها، استعدادتها و شببیداریها در گرداب تورم محو میشن و تو فقط تماشاگر آب رفتن زندگی و جوانیت هستی.
چند بار تا حالا توی تنهایی، برای آیندهای که هی مبهم میشه اشک ریختیم؟ بار توییهای دوستانه از ته دل غر زدیم، شکایت کردیم و گفتیم «دیگه هیچ راهی نیست»؟ این غم کاملاً واقعی و سنگینیش رو شونههای یک نسله .
هیچاشکی قیمت دلار رو پایین نمیاره، هیچ غری اجارهخونه رو کم نمیکنه و هیچ زاری و نالهای توی تنهایی، آینده رو نمیسازه.
دنیا قرار نیست به حالِ ما دل بسوزونه. زمان با سرعت جلو میره و اگر توی سوگِ آرزوهامون بمونیم، فقط خودمون رو زیر چرخدندههای این شرایط از دست میدیم.
ما تمام اشکهامون رو ریختیم و تمام غمهای محدودها رو خوردیم. حالا درست در کورترین نقطه تاریکی ایستادیم. نقاطی که زانو زدن و دست روی دست گذاشتن دیگه هیچ دردی رو دوا نمیکنه.
توی این اوضاع، جان کندنِ تکنفره و دستوپا زدن توی کنج خلوت دیگه جواب نمیده.
برخاستن یعنی دست کشیدن از تنهایی و وصل شدن به همدیگه. یعنی تبدیل این غم و خشمِ به یک آگاهی و حرکت جمعی.
برخاستن یعنی لجاجتِ تمامعیار با سرنوشتی که برامون ساختن. یعنی یکی از صداها، کنار زدن ترس و نامیدی، و آماده شدن برای یک جنبش و مبارزه با همگانی برای بازپس گیری حق زیستن.
حق این نسل، انزوا، خاموشی و تسلیم نیست. ما زخمی و خستهایم، اما هنوز نفس میکشیم و نمیذاریم آرزوهامون زیر خروارها تورم دفن بشن. دستت رو بگذار روی زانوهات و شونه به شونه همسن و سالانت بایست؛
غصه خوردن و غر زدن بسه، وقتِ همبستگی، جنبش و یک برخاستنِ واقعیه.
6 · 581 ·